30

خرید بک لینک

امکانات وب

سال 95 هم داره نفسهای آخرش رو می کشه. سالی پر از اتفاق. اتفاقات خوب و اتفاقات سخت...

اتفاقاتی که منو باز هم بزرگتر و قوی تر کرد. بیماری های پشت سر هم بابا داشت منو از پا در می آورد. سعی می کردم ظاهرم رو حفظ کنم اما از درون داشتم متلاشی می شدم. هر روز بیمارستان، هر روز سر و کله زدن با قشر زحمتکش!!! پرستار و دکتر... شده بودم سراپا گلایه و خشم. اما... یه روز اون اومد. آرام جانم. مثل همیشه همراه و غم خوار و هم راز و هم پا... آب روی آتش... آرامش...

حالا وضعیت خیلی فرق کرده. بابا بهتر شده. جو خونه آروم شده. و حالا من با همسرم داریم تلاش می کنیم که یه زندگی رو شروع کنیم. حالا اگر تلاش می کنم یه تلاش دو نفره است. با هم حرکت کردیم. گاهی یکی کم میاره اما دیگری دستش رو می گیره و بلندش می کنه. تازه اول راهیم. ما دوتا توی راه زندگیمون داریم با هم بزرگ میشیم. با هم قدم برمی داریم و یاد می گیریم. سختی ها رو با هم تبدیل به آسانی می کنیم و از پس مشکلات برمی آییم.

* یه روز یکی وارد زندگیت میشه که تمام خواسته تو از خداست. یه مرد قوی با تمام خصوصیاتی که تو آرزو داشتی. همسرم خدا رو شکر که دارمت. بیا با هم سال 96 رو شروع کنیم. اولین بهار زندگی مشترکمون. در کنار هم برای همیشه...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:38 توسط ... |
ساقی می...

ما را در سایت ساقی می دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:44

صفحه بندی