
یک سال گذشت. یعنی 365 روز و 365 شب. شبهایی که به بی خوای گذشت و روزهایی که ثانیه به ثانیه غرق یادش بودیم...یک ساله که صدای قشنگش رو نمی شنویم و عطر تنش تو فضای خونه نیست.یک ساله که بی پناه شدیم و معنای واقعی دلتنگی رو درک کردیم...یک ساله که شماره اش هنوز توی گوشیمه و هر روز بهش خیره میشم و نمی تونم تماس بگیرم چون دیگه کسی نیست جواب بده: جانم دخترم. جانم جوجوی بابا...بابا یک سال از آخرین پیامی که بهت دادم و هیچ وقت نخوندی گذشت...ما چجوری بدون تو زندگی می کنیم؟ همه گفتن خدا بهتون صبر بده و ما چاره...
ادامه مطلب